خرید بک لینک
شاید برگی افتاده بر زمینمسهم من از شادی مردملبخندیست که با صدای خش خش خرد شدنمبر لبان کودکی نقش می بنددو شایدبرگی سرگردانمدر تلاطم دریایی که پایانشرسیدن به خورشیدستو یا شایددر قاب عکس خانه اییادگار عشقی هستمکه در هیاهوی زمانه ای بی رحمبه فراموشی سپرده شدههر کجا باشمبر زمین ، دریا و یا دیوارو هر طور که باشمزرد ، سبز ، سرخرگبرگ های ذهنم هنوز زنده اندو من این زندگی را وامدار  ِ " نوازش نگاه های توام "

برچسب: نویسنده: آراد قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 بهمن 1401 ساعت: 20:34

نمیدونم الان باید چطوری بگم و بنویسمفقط برات آرزوی موفقیت میکنمچند سال رو کنار هم بودیم و خب روزای خوب و خوشی هم کنار هم داشتیم ، کلی جشن گرفتیم مسافرتها رفتیم و خیلی چیزای دیگهولی خب نشد که تا آخر این راه همسفر باشیمالان به این باور قطعی رسیدم که من آدم زندگی متاهلی نبودم و نیستم ، تو خودتم خوب اینو میدونستی و باااااز هم پافشاریقصه ما ساااالهاااا ورد زبون همه بود و فکر میکردن چه خبرهتموم شد سخت ولی شدیک سال بیشتر گذشته ازشو امروز تماس گرفتی و حلالیت طلبیدی و خداحافظیالبته کسی که باید حلالیت بطلبه منم نه تو ، خیلی اذیتت کردم و خیلی باهام راه اومدی ، ولی امروز نمیدونم چرا وقتی خداحافظی کردی بغضم گرفت ، بغضت گرفتصدام زدی بغضم گرفت بغضت گرفتوقتی گفتم موفق باشی ، بغضم گرفت بغضت گرفتولی جدای از همه اتفاقات ، الان برام عین یه دوست خوبی که هنوزم نگرانمی و برات مهمه که حالم خوب باشهو حالا که دور و دورتر شدی منم نگرانتم و به خدا میسپارمتخدایا میبینی ؟یه روزی میگفتی نمیتونی یه لحظه ازم دور باشی و حالا فرسنگها دور شدی و رفتیولی خوشحالم برات ، و از ته دلم میخوام که حداقل اونجا آرامش و خوشبختی واقعی رو بدست بیاریغربت سخته ولی زندگی جریان دارهپ .ن : یکی یکی دارن میرن ، امروز رامین ، چند صباح دیگه داداش گلم و یه روزی هم خودم

برچسب: نویسنده: آراد قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:51

شاید برگی افتاده بر زمینمسهم من از شادی مردملبخندیست که با صدای خش خش خرد شدنمبر لبان کودکی نقش می بنددو شایدبرگی سرگردانمدر تلاطم دریایی که پایانشرسیدن به خورشیدستو یا شایددر قاب عکس خانه اییادگار عشقی هستمکه در هیاهوی زمانه ای بی رحمبه فراموشی سپرده شدههر کجا باشمبر زمین ، دریا و یا دیوارو هر طور که باشمزرد ، سبز ، سرخرگبرگ های ذهنم هنوز زنده اندو من این زندگی را وامدار  ِ " نوازش نگاه های توام "

برچسب: نویسنده: آراد قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:51

شاید برگی افتاده بر زمینمسهم من از شادی مردملبخندیست که با صدای خش خش خرد شدنمبر لبان کودکی نقش می بنددو شایدبرگی سرگردانمدر تلاطم دریایی که پایانشرسیدن به خورشیدستو یا شایددر قاب عکس خانه اییادگار عشقی هستمکه در هیاهوی زمانه ای بی رحمبه فراموشی سپرده شدههر کجا باشمبر زمین ، دریا و یا دیوارو هر طور که باشمزرد ، سبز ، سرخرگبرگ های ذهنم هنوز زنده اندو من این زندگی را وامدار  ِ " نوازش نگاه های توام "

برچسب: نویسنده: آراد قاسمی‌پور تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:51

صفحه بندی